...که وقتی پسرش ازمدرسه برمی گشت به او کمک می کرد0سپس کم کم وضع عوض شد0پسرش گفت ((پدر جان ،مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای ؟اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کندکار همه خراب خواهد شدوشاید یک کسادی عمومی بوجود آید0باید خودت را برای این کسادی آماده کنی0))پدر باخودفکر کردهر چه باشد پسرش به مدرسه رفته و به اخبار رادیو گوش می دهدوروزنامه هم می خواند،پس حتما آنچه می گوید صحیح است0بنابراین کمتر از گذشته ،نان وگوشت سفارش می دادوتابلوی خود راهم پایین آوردودیگر در کنار دکه خود نمی ایستادومردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد0فروش اوناگهان شدیدا کاهش یافت0اوسپس رو به فرزندخود کردوگفت:((پسرجان حق باتوست0کسادی عمومی شروع شده است0

 

جالب است بدانیم :

((اندیشه های خود را شکل بخشیدوگرنه دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند0خواسته های خودراعملی سازیدوگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند0))در واقع آن پدر داشت بهترین راه برای کاسبی را انجام می داداما به خاطر افکارپسرش ،تصمیمش را عوض کردوافکار پسرآنقدر روی او تاثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش دارد باعث ورشکستگی اش می شودوتلقین بحران مالیکشور،باعث شدکه زندگی او عوض شود0قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرندکه بعد ما را پشیمان کند،کمی فکر کنیم وراه درست را انتخاب کنیم وبا انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم،چون زندگی مال توست0

                                                                       "موفق باشید"