سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال
هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام
کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،«
دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!



نتیجه اخلاقی:

بعضی از ما ،زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی
که ازشون انتظار  داریم عمل کنن.
آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدهند
هستیم که خودمون عملا هیچ کاری انجام نمی دهیم...

مدیران ایران