جواب ....
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد،این واقعا لطف شماست.
وقتی که اسمیت لاستیک را عوض کرد و درب صندوق عقب را بست و آماده رفتن شد،زن پرسید:"من چقدر باید بپردازم"
اسمیت به زن چنین گفت : " شما هیچ بدهی به من ندارید.من هم در این چنین شرایطی گرفتار شده ام.در آن شرایط هم کسی به من کمک کرد. همانطور که من به شما کمک کردم. اگر شما واقعا می خواهی که مبلغی به من بپردازی ،باید این کار رو بکنی.نگذار زنجیر محبت به تو ختم شود."
چند مایل جلوتر زن کافه ی کوچکی را دید و رفت داخل تا چیزی بخورد و بعد راهش را ادامه دهد ولی نتوانست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمت باردار که از خستگی روی پا بند نبود،بگذرد.
او داستان زندگی پیشخدمت را نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار را بیاورد،آن زن مسن از در بیرون رفته ، در حالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی را باقی گذاشته بود.
وقتی پیشخدمت نوشته زن را می خواند اشک در چشمانش جمع شد. در یادداشت چنین نوشته شده بود:
"شما هیچ بدهی به من ندارید.من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یکنفر هم به من کمک کرد،همانطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهی ات را به من بپردازی ،باید این کارو بکنی،نگذار زنجیر محبت به تو ختم شود"
همان شب وقتی زن پیشخدمت از سر کار به خانه برگشت در حالیکه به پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت " دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست می شه"
((اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد)) بیمه پاسارگاد کد1262